سلام ببخشید دیر امدم اخه کارتم تموم شوده بود یادمم می رفت هردفه میرم بیرون بگیرم باید از همهی اقایون معذرت خواهی کنم چون یک روز دیر تر امدم روزشونو تبریک بگم شرمن دم واقعا راستی مصطفی هم امد رفتم پیشوازش ولی مثل همیشه سردو بی روح دوباره دعوا هاون اود کرده این با هم نیمی من مقسرم نیمی اونچطوری بگم سر خوانوادش می گه تو قست داری منو از خوانوادم جدا کنی تو باید وارد خوانوادهی ما بشی ولی من وارد خوانوادتون نمی شم حرفاش یرام تکراریشوده از دعوا هم خسته شودم هرچی کوتاه میام هرچی سرد باهاش برخورد می کنم هر راهیی که بگین رفتم ولی بی ثمر بود خودش می گه بزار عقد کنیم ادم خوبی می شم ولی من بعید می دونم بازم باید تحمل کنم بازم صبرچون چاره ندارم مریض که میشم می گه چرا مریضی می خندم می گه چرا سبک بازی در مییاری شوخی می کنم می گه بچهیی سنگین میشم می گه باد داری (ناراحتی)دیگه موندم واقعا چه شه بهانه های الکی می گیره خوانوادشم دست پشتش می زنن(پشتشن )از خوانوادش خستم هر دفه یه بهانهی نو یه اشکال الکی من تا بستونی رفتم کلاس طراحی کلاسی که خیلی دوستش دارم و شمع سازی که یه چیزی هم یاد بگیرم همشون می گن این چه کلاسای بیخودی که می ری برو خیاطی یاد بگیر برو ارایش گری یاغد بگیر خستم کردن بسکی قدیمی فکر کردنو منم وارار به قدیمی بودن کردت دوباره خسته از همه چس و همه کسم افسوردگی هاد گرفتم هیچ کسم درک نمی کنه من چمه...................................
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387| ساعت
1:36| توسط غزال| |