تبليغاتX
دوسسسسست دارم


دوسسسسست دارم

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش کردن همه چیز...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386| ساعت 0:16| توسط غزال| |

سلام

 بچه ها من امدم از اول مسفرتم واستون تعریف می کنم ما از این جا که حرکت کردیم رسیدیم قم کاروان گفت باشید تا مرز باز شه ما هم ماندیم و ماندن هماناو جمعه حرکت کردن هم همانا ولی من توی حرم حضرت معصومه واستون دعا کردم که نگو  به خدا راست می گم واسه همه دعا کردم خلاصه جمعه عصر حرکت کردیم رسیدیم به مرز ساعت ۵ صبح گفتن تو سنت قانونی پاست باید از مامانت جدا می شوده چون نکردی نبایدی بری از ایران بیرون منو می گی زدم زیره گریه من گریه بکن تمام خانمای اتوبوس گریه بکنن هی من گریه می کردم هی اونا گریه می کردن مردام هی دلداری می دادان منو مصطفی برگشتیم از مهران امدیم ایلام با سواری از ایلام امدی کرمانشاه  از اونجا هم با اتوبوس حرکت کردیم سمت تهران توی راه تهران برفگیر شودیم شنبه ۸ شب حرکت کردیم به سمت تهران به امیدی که ۵ فردا صبح تهران باشیم شد سه شنبه ۳ بعداز ظهربه توراه فقط ۸۰کیلومتری تهران بودیم ولی جاده ها بسته شودن چه تصادفایییییییییییییی یک اتوبوس خرده بود ته کامیون سمت رانندش ضربه دیده بود راننده جفت پاهاش قطع شوده بود گیرم کرده بود نتونستن درش بیارن همونجا یخ کرده بود فوت کرد تما دوترف جاده پر بود از ماشینای تصادفی  خلاصه بسیجیا جلوی ماشینارو می گرفتن می بردت توی مسجدا و حسینیه ها و خونه های مرد برامون نهار شام صبحانه دادن سه شنبه ساعت ۱۰:۳۰ راه باز شود حرکت کردیم سمت تهران رسیدیم ترمینال غرب رفتیم راهاهن بیلیت گیر نیومد رفتیم خونهی خالم شب خابیدیم فردا صبح مصطفی رفت دنبال بلیت بعد از کای ساعت تو صف ایستادن بالاخره بلیت گیر اورده امد ۸ شب حرکت کردیم تا رسیدیم ۸ ساعت قطار تعخیر داشت اخرم چشممون به گنبد امام حسین روشن نشود توی مسیر اینقدر عصبانی بودیم همش یا من به مصطفی گیر می دادم دعوامون می شود یا اون سفر بدی بود انشا الله شما بهترینشو برین بدون دردسر و کمو کاستی

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386| ساعت 23:34| توسط غزال| |

سلام         سلام                 سلام

دوستان گل و عزیزم 

من دارم میرم کربلا واسه همتون

دعا می کنم سربراه  شین و به اونی که

می خواین برسین و در درساتونم موفق باشید

و همینتور نبردبون ترقیرو براین بالا تا برسین به پوشتبوم

همتون دوست دارم و اول به خدا دوم به دوستان دختر و پسرتون و

یا طرفاتون میسپارم جون من جون این وبلاگ مبادا تنهاش بزاریدو نیاین

یه نظر کوچولو بزاریدو فراموشمون کنید من که نمی رم اونجا بترکم بر می گردم و نظرای

امیدوار کنندتونو می خونمو خوشحال می شمو افتخار می کنم که ایرانی هستمو جنوبی خون گرم بای عزیزان من

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386| ساعت 0:40| توسط غزال| |

                         سلام به زندگی

 

           

mostafa

تولد مبارک گل قشنگم می دونم نمی بینی این تولد کوچولورو ولی من این تولد کوچیکو وا سه عزیز ترین فرد زندگیم گرفتم تا شاید حوس دیگرون رو از سرش بندازه ولش کن تولدت مبارک مصطفی گل

همشونو است از باغچه ی همسایه دزدیدم فقط به عشق تو که تکی

دوستت دارم

تولدت مبارک تولدت مبارک

الهی تا اخر عمر مال من باشی بازم می گم تولدت در روز ۸/۱۰ مبارک الهی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ساله شی باهم زندگی کنیم بای عزیزم

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386| ساعت 23:36| توسط غزال| |

سلام من امروز و این هفته واقعا برام بد گذشت دوست داشتم براتون تعریف کنم چقدر مردا بی وفان چقدر بی اعتقادن به عشق و پایدبنی به اون کاش می شود همشونم درست کرد یا لااقل عده ی رو می شود ولی نمی شه ونمی شه به هیچ کدومشون اعتماد کرد همشون مثل هم هستن من نامزد دارم الان یک سالو ۳ ماه که نامزد کردیم درسته که اول هیچ کدوممون رازی نبودیم و هر کدوم کس دیگی رو دوست داشتیم ولی من بعد از نامزدی طرفمو فراموش کردم ولی اون تا ۳ ماه با طرفش رابته داشت تا جاییکه من شب تولدش که اصلا خبر نداشت و سوپراز بود فهمیدم با اون رابطه داره من دوروز بعد گفتم همین طور که تو کس دیگرو دوست داری منمدارم .ولی به خاطر تو اونو فراموش کردم ولی تو این کارو نکردی گذشت تو این مدتم سر هر مسئله ی کوچکی باهم دعوا داشتیم تا اردیبهشت امسال فهمیدم با یکی دیگه دوست شوده منم دوباره قاطی کردم که چرا این جوری می کنی گفت واسه دست گرمی دوباره من تمومش کردم بازم مرداد باهش رابطه برقرار کرد  بازم من فهمیدم گفتم تو کمبودی داری می ری سراغ دیگرون گفت نه تو از همه نظر خوبی ولی همین طوری رفتم سراغش الانم تو این هفته بازم فهمیدم باهم رابطه دارن منم گفتم این فرست اخره کبهت می د م اگر بفهمم با کسی رابطه داری میزارمو می رم قسم خورده که وفا دار باشه ولی من بهش اعتماد ندارم نمی دونم چه جوری باید بهش بفهمونم که نباید اینجوری کنه خوانوادشم می فهمن اون بی چاره هام کار ی از دستشون بر نمی یاد دارم دیونه می شم کارم شوده گریه ه و زاری بعضی وقتا فکر می کنم که دوستم نداره که این  جوری می کنه ولی یک سری کاراش بهم ثابت کرده که بیشتراز جونش دوستم داره اهههههههههه چه سخته این زندگی لعنتی  یک روی خوش به ادم نشون نمی ده همین جوری می کنه که بعضی ها تاقتشو ندارو می رن خودکشی می کنن با معتاد می شن           ولی من اونو از جونم بیشتر دوست دارم

 دوست دارم مصطفی

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386| ساعت 12:19| توسط غزال| |

سلام چطورین ؟

مرسی از نظرای خوبتون وووووووو امیدوار کنندتون خیلی خوشحالم کردین که بهم سر زدین مممممممممممممممرسی

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386| ساعت 11:18| توسط غزال| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

فال عشق

Best Cod Music

FreeCod Fall Hafez

كد تصوير تصادفی

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس