دوسسسسست دارم
دلم می خواست بهانهای باشی برای فراموش کردن همه چیز...
سلام بچه ها من امدم از اول مسفرتم واستون تعریف می کنم ما از این جا که حرکت کردیم رسیدیم قم کاروان گفت باشید تا مرز باز شه ما هم ماندیم و ماندن هماناو جمعه حرکت کردن هم همانا ولی من توی حرم حضرت معصومه واستون دعا کردم که نگو به خدا راست می گم واسه همه دعا کردم خلاصه جمعه عصر حرکت کردیم رسیدیم به مرز ساعت ۵ صبح گفتن تو سنت قانونی پاست باید از مامانت جدا می شوده چون نکردی نبایدی بری از ایران بیرون منو می گی زدم زیره گریه من گریه بکن تمام خانمای اتوبوس گریه بکنن هی من گریه می کردم هی اونا گریه می کردن مردام هی دلداری می دادان منو مصطفی برگشتیم از مهران امدیم ایلام با سواری از ایلام امدی کرمانشاه از اونجا هم با اتوبوس حرکت کردیم سمت تهران توی راه تهران برفگیر شودیم شنبه ۸ شب حرکت کردیم به سمت تهران به امیدی که ۵ فردا صبح تهران باشیم شد سه شنبه ۳ بعداز ظهربه توراه فقط ۸۰کیلومتری تهران بودیم ولی جاده ها بسته شودن چه تصادفایییییییییییییی دوستان گل من دارم میرم کربلا واسه همتون دعا می کنم سربراه شین و به اونی که می خواین برسین و در درساتونم موفق باشید و همینتور نبردبون ترقیرو براین بالا تا برسین به پوشتبوم همتون دوست دارم و اول به خدا دوم به دوستان دختر و پسرتون و یا طرفاتون میسپارم جون من جون این وبلاگ مبادا تنهاش بزاریدو نیاین یه نظر کوچولو بزاریدو فراموشمون کنید من که نمی رم اونجا بترکم بر می گردم و نظرای امیدوار کنندتونو می خونمو خوشحال می شمو افتخار می کنم که ایرانی هستمو جنوبی خون گرم بای عزیزان من mostafa الهی تا اخر عمر مال من باشی بازم می گم تولدت در روز ۸/۱۰ مبارک الهی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ساله شی باهم زندگی کنیم بای عزیزم دوست دارم مصطفی مرسی از نظرای خوبتون وووووووو امیدوار کنندتون خیلی خوشحالم کردین که بهم سر زدین مممممممممممممممرسی روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
یک اتوبوس خرده بود ته کامیون سمت رانندش ضربه دیده بود راننده جفت پاهاش قطع شوده بود گیرم کرده بود نتونستن درش بیارن همونجا یخ کرده بود فوت کرد تما دوترف جاده پر بود از ماشینای تصادفی خلاصه بسیجیا جلوی ماشینارو می گرفتن می بردت توی مسجدا و حسینیه ها و خونه های مرد برامون نهار شام صبحانه دادن سه شنبه ساعت ۱۰:۳۰ راه باز شود حرکت کردیم سمت تهران رسیدیم ترمینال غرب رفتیم راهاهن بیلیت گیر نیومد رفتیم خونهی خالم شب خابیدیم فردا صبح مصطفی رفت دنبال بلیت بعد از کای ساعت تو صف ایستادن بالاخره بلیت گیر اورده امد ۸ شب حرکت کردیم تا رسیدیم ۸ ساعت قطار تعخیر داشت اخرم چشممون به گنبد امام حسین روشن نشود توی مسیر اینقدر عصبانی بودیم همش یا من به مصطفی گیر می دادم دعوامون می شود یا اون سفر بدی بود انشا الله شما بهترینشو برین بدون دردسر و کمو کاستی
سلام
سلام
و عزیزم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()














تولدت مبارک تولدت مبارک 

![]()
![]()
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |



